یه روزی تنگ غروب آسمون
میزنم به شیشتون با تیرکمون
او او او
یه روزی تنگ غروب آسمون
میرم از شهرتون ای نامهربون
اوه اوه اوه
اره من رشتیم راه برگشتیم
تو راه رفاقت خیلی ام مشتیم
میزنم به شیشتون با تیرکمون
او او او
یه روزی تنگ غروب آسمون
میرم از شهرتون ای نامهربون
اوه اوه اوه
اره من رشتیم راه برگشتیم
تو راه رفاقت خیلی ام مشتیم
او او او
دل نشسته در غروب ماتم تو
عاشقی مرده دیگه تو عالمه تو!
تو بمون با اون دل نا مهربونت
من میرم با کول باری از غم تو
یک روزی تنگ غروب آسمون
میرم از شهر تو ای نا مهربون!
میزنم به شیشتون با تیرکمون
او او او
هلهلیا هی هی
زلزلیا هی هی
دل به زنجیر غم و غصه اسیره…
تا لب دریا میره تشنه میمیره…
یا شب ها مهتابشو ابرا میدزدند!
یا روز ها خورشیدشو سایه میگیره…
نکنه که بعد از این اسیر غم ها بمونم…
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور