يک روز آفتابي، خرگوش وي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه و او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامه ات چي هست؟
خرگوش: در این باره که يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، مطلب مي نويسم!
روباه : احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند !
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا...
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد...!
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامه ام که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم !!!
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد ...!
در لانه خرگوش، يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر استخوان هاي گرگ ريخته بود !!!
در گوشه ديگر لانه ، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود ...!
نتيجه :
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد و هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد اما آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي
شما کيست ؟!!
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور