خرید بک لینک
یه دوست داشتم داشتم تعریف می کرد که دوران سر بازی چند ماه در خانه برادرم بودم و چون سربازی را تمام کرده بودم وخوشتیپ و ورزشکار بودم چند تا از زن های همسابه اشنا برا دخترشون از زن برادرم می گفتن که ازدواج می کنم یا نه اون رد می کرد همه رو فقط یادمه یکیشون معلم بود یکیشون پزشک بود که الان در شهری که سر باز بودم کار می کنه بعدش ظهر بود از سر کار می ادم که یکی از همسایه ها که خانم معلم بود بازن برادرم صحبت می کرد می گفت مطمئنی این کارو کرده داشت از تهمتی که زن برادرم به من زده بود صحبت می کرد این زن کلن مریض و حسوده بداون می گفت اره از خود اون نزدیکش پرسیدم اونم فردی که این زن برادر می گفت واین زن درست کاری که خودشون کرده بودن را به من نسبت دا ده بودن از نظر روانشناسی بحساب فرا فکنی می کردن یا رفیق برا خودشون دست پاه می گردن تا فکنن اره همه از این گناه ها انجام دادن تا کمی از احساس گناه خودشون کم بشه اون خانم البته فکر نکنم باور کرده باشه می گفت اصلن به قیافش نمی خوره انقدر کثیف باشه البته دوتا کثیف دیگه نزدیک به من هم دوتای این کار را کرده بودن این چنین شد من هر جاه که میرفتم برا ازدواج اون به هم میزد فقط از روی حسادت بعد یه مدت یکی از نزدیکان خودش راو با خر کردن مادرم می خواست به من بندازه که من از اون شهر کوچ کردم و رفتم تهران گفتم من مثل شما کثیف نیستم که با خانواده کثیفی مثل شما وصلت کنم تو اون ور اب من این ور اب فقط موندم یک زن تا چقدر باید حرام زاده باشد که کار هایی که خوش کرده رو بندازه گردن این اون .ووقتی ماجرا فاش شد که اونها بد هستند نه من برادرم که معتاد بود می خواست من را معتاد کند.با ریختن مواد مخدر در غذا .یا زنش این اون که مشکل داشتن سعی در کوچک کردن من داشت که چی این ابروی مارو برده چون من حسابی پیش یه جمعیت حقیقت را گفتم حالا تنها کسی که نمی دونه اینها چغدر کثیفن خواجه حافظ شیرازه دوستم می گفت کی به کی می گه حسود هم زندگی خودش رو خرا ب می کنه هم رفیقش خدا شما را از شر ادم های عوضی حفظ کند.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 9 اسفند 1397 ساعت: 22:37

صفحه بندی