روی ایوون، توی خونه، پرستو زده لونه
خبر می ده، بهار اومد، دوباره بوی یار اومد
خبر می ده، بهار اومد، دوباره بوی یار اومد
ز بخت روشنم، امشب، نشسته خنده ها بر لب
ز بخت روشنم، امشب، نشسته خنده ها بر لب
تو این شادی و عشقم را، دیگه از من نگیر یا رب!
دیگه هرگز توی سینه، غم هجران نمی شینه
تو این شادی و عشقم را، دیگه از من نگیر یا رب!
دیگه هرگز توی سینه، غم هجران نمی شینه
که یارم از سفر اومد، که یارم از سفر اومد
که یارم از سفر اومد، که یارم از سفر اومد
روی ایوون، توی خونه، پرستو زده لونه
خبر می ده، بهار اومد، دوباره بوی یار اومد
خبر می ده، بهار اومد، دوباره بوی یار اومد
ز بخت روشنم، امشب، نشسته خنده ها بر لب
ز بخت روشنم، امشب، نشسته خنده ها بر لب
تو این شادی و عشقم را، دیگه از من نگیر یا رب!
دیگه هرگز توی سینه، غم هجران نمی شینه
تو این شادی و عشقم را، دیگه از من نگیر یا رب!
دیگه هرگز توی سینه، غم هجران نمی شینه
که یارم از سفر اومد، که یارم از سفر اومد
که یارم از سفر اومد، که یارم از سفر اومد
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور