به تو نمی آید
اصلا به قیافه ات هم نمی آید ؛
همینت را دوست دارم که میدانم چشم هایت مثل فانوس دریایی نمیچرخد ؛
روی مردها زوم نمیکند ؛
همینت را که میدانم مردها را مدام به جیمز بانـد و برد پیت و این نقاب ها تشبیه نمیکنی
همینت را که ذهنت راباکــره نگه داشتی ؛ برای همینت نفسمم را هم میدهم ؛
از جزئیات مدل تــــه ریش و مدل سیبیل و بازو های قطور شده با آمپول های هورمونی و سینه های تپل و طرز آرایش پسری به عشق و دوست داشتن نرسیده ای ؛
قدر این درک و فهمت را میدانم ؛
همینت را که برای مطرح کردن خودت و کم نیاوردن میان هم سن و سالانت از خصوصیات مـــــــردی به طور اغراق آمیز تعریف نکردی ؛
تا بحال کسی نقاط حساس من را مثل زیر گلویم مثل گونه های پرشده از موهای ریز و زبر مشکی ام را نبوسیده ست ؛
وقتی که فهمیدم دوستت دارم دوست داشتنت با دیگران فرق داشت دلم نمیخواهد هیچ نقطه حساسی از من را پیدا کنی و ناگهان ببوسی از همان بوسه ها که آدم را زنده میکند ؛
حتی دلم نمیخواست مرا در آغوشت بکشی ؛
توبه قیافه ات نمیآید که به کسی گفته باشی عشقم ؛
همینت که کلمه عشقم و دوستت دارم را به هر بی سروپایی نگفته ای برایم ارزش دارد
من هم مثل مابقی هم سن و سال هایم از هورمون ها سرشار..
اما خودخواهی ام جزو این هورمون ها نیست ؛
همین خودخواهی که باعث شده تنها نمود محبت در رابطه مان شهوت نباشد ؛ همینت که جوری در دل من رسوخ کرده ای که تنها نمود از محبت مان دیدن عکست در اوایل صبح و اواخر شب باشد و لذتش برایم از هر نوع رابطه جنسی ای بیشتر باشد ؛
و محض رضای خدا از حرف زدن و نوع نگاهم بیش از حد تعریف کنی ؛
رابطه را غول چراغ جادو نمیدانی ؛همینت که آنقدر سخت تکیه میکنی ؛ سخت اعتماد میکنی ؛
اینها یعنی تو هنوزم که هنوزه بکر و دست نخورده ای و ترس های دخترانه ات را داری ؛
من را به این فکر وانداشتی که ریش هایم را نتراشم ، موهایم را بلند کنم ، ژولی پولی و غذا کم بخورم ، سیگار بکشم ، با کسی حرف نزنم ،همینت که اگر بخواهم از تو پیش کسی بگویم به جای ریش دوست ندارد ، همیشه می خواهد پشت گردنم را خط بندازم،از بوی سیگار متنفر است..
از مردانگی طلبت میگویم ؛ از اینکه برای داشتنت نباید مُخت را زد ؛ باید دلت را راضی کرد ؛ همین برایم ارزشمند ست ؛
همینت باعث میشود از بودن با تو احساس غرور کنم که بزرگ شده ای ؛ محبت دوست داشتن می آفریند و او رب النوع محبت است
همخوابی نمیخواهم واقعا نمیخواهم؛دلم می خواهد بنشینم کنارت وقتی خبر از هیچ بوسه و بغلی نیست..
آخ آخ که چقدر دیدن هندسه ی صورتت لذت دارد
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 22:05