خرید بک لینک

عاشقی

درد بی درمان دارد جای و پای عاشقی
ابر بی بارش می غرد در هوای عاشقی
بغض دارد این گلوی مستعد گریه ها
همچو خاکستر میسوزد در جفای عاشقی
درد دریا می کشد او را به موج و التهاب
صخره ی ساحل شود سپر بلای عاشقی
کوه هم با آن صبوری تا زانوان خم می شود
می خروشد چون آسمان با نوای عاشقی
هر که پایش در پس و قلبش به پیش یار است
«همچو دریا پس زده شد» در سزای عاشقی

#صفا ـ زارع


برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 9:32

صفحه بندی