با پشت خورده خنجر موندم تو این قبیله
راتو برو 1 بر گشتنت عذابه
من تشنه لب تکیدم آب این طرف گلابه
از دورها چه زیباست امواج ابیه عشق
اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه
هر یار اهل نیرنگ هر دوست اهل حیله
با پشت خورد خنجر موندم تو این قبیله
نشنیدام من از تو یک حرف از صداقت
افسانه های دل را بردم بسوی ظلمت
زهر است در دل جان ریزی چو باده در کام
گویند نوش و در دل صدها هزار دشنام
جاده دروغ نمیگه فریاد از رهاییست
برای پای خسته پیغام اشنایست
کنار خط جاده هر سایه بون یه طاقه
یه سر پناه امن تصویری از اتاق
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور