داستان حاج اسماعیل ونصیب الله.
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:08
میگن یه روزی گرگ زد به گله حاج اسماعیل و حاج اسماعیل فریاد کنان از مردم کمک خواست مردم رسیدند افتادن دنبال گرگها . در این بین یک فردی بنام نصیب الله و که توان جسمی و فکری کمتری داشت و نمیتو
هرچه دارایی مان زیاد میشود تنگ دست تر می شویم .
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 17:08
متنى قابل تامل درباب دیدن نعمتها «قارون» هرگز نمی دانست که روزی، کارت عابر بانکی که در جیب ما هست از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند، ما را به آسانی مستغنی میکند. و «خسرو پرو
هرگز اراده خودرا دست کم نگیرید.
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 1:43
این داستان درباره شخصی به نام مونتی روبرتز است.وقتی که یک بچه بود، پدرش به عنوان یک مربی اسب برای تربیت اسبها از یک اصطبل به اصطبل دیگر و از یک مزرعه به مزرعه دیگر در گردش بود. به همین خاطر مدرسهاش د
نه برام گل بفرست نه به دیدنم بیا.افسانه.
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 1:43
نه برام, گل بفرست, نه به دیدنم, بیانه برام نامه بده با هزار رنگ و ریانه بریز اشک ندامت مث اون گذشته ها نه دیگه دم بزن از صداقت و مهر و وفابا دست نزن پس با پا نکش پیشتو بازی شطرنج تو ماتی و من کیشبا دست ن
ترانه زیبایی یه تار مو از پیام.
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
دیشب هم عشق و غمت باز تو دلم افتاده بودمرغ شب وای وایشو باز واسه من سر داده بودآخ چقدر تو زندگیم شب شد و باز سحر رسیدنه کسی یه نامه داد نه از تو هم خبر رسید تو عذابم میدی و من میگم عاشقتمهنوزم یه تار
دیوانه ودوست داشتن
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
از ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : چه کسی ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ خندید و ﮔﻔﺖ: "ﻋﺸﻘﻢ" ﺭﺍ...ﮔﻔﺘﻨﺪ : "ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﯽ" ﻧﺪﺍﺭﻡ !!ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ "ﻋﺸﻘﺖ" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ کارها ﮐﻨﯽ....؟ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ
ترانه زیبای دل از عشقش دگر کندم از سوسن .
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
دل از عشقش, دگر کندم,رفتم بار سفر بندمدل از عشقش دگر کندمرفتم بار سفر بندمولی دیدم بازم مثل همیشه نمیشه نمیشهچه کنم این دلم راضی نمیشهنمیشه نمیشهچه کنم این دلم راضی نمیشهخواهم با جفایی خزان سازم بهارشخو
ای دنیا ای دنیا.خواننده جهانبخش پازوکی.
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
آی دنیا, دنیا دنیا آی دنیا آی دنیا چه کردی با عمرما آی دنیا آی دنیا به من خیال راحت یک نفسم ندادی هرچی ازم گ
یک نفس ای پیک سحری .پروین.
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
یک نفس ای پیک سحری,بر سر کویش کن گذریگو به فغانم، به فغانم، به فغانمای که به عشقت زنده منمگفتی از عشقت دم نزنممن، نتوانم، نتوانم، نتوانممن غرق گناهم، تو عذر گناهیروز و شبم را، تو چو مهری و چو ماهیچه شو
ترانه زیبائ مخروبه .دل.
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
آهنگ مخروبه, از سوسنبسان مرغکی آواره ای غمبه دشت سینه من پر گشودیبه سقف کلبه ی ویرانه ی دلگرفتی آشیان آنجا غنودیبگو ای غم سرایی جز دل منچنین مخروبه آیا دیده بودیتو که ماوآ در این ویرانه کردیز صاحب خانه
موندی=زندگی رفته.
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
بپرس اما به جایی نمیرسی گفتم که زندگی واقعی از فرمولی ثابتی ندارد. به همه احترام بگذار اما به حرف کسی گوش نکن.
ترانه دل دیوانه شاهرخ.
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
نگاری دل شده دل دیگه کامل شده دل انگاری دل شده دل دیگه کامل شده دل خدا عاشقش کنه و انگاری عاقل شده دل خدا عاشقش کنه و انگاری عاقل شده دل دل دیوونه ای بود منتظر بونه ای بود از قفس فرار کنه باز منو بیقر
گل پرپر از جلال همتی .
-
تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 16:44
آهنگ گل پرپر, از جلال, همتی,یه عمره دل تورو رها نکردههیچکی چو من به تو وفا نکردهیه عمره دل تورو رها نکردههیچکی چو من به تو وفا نکردهگرگای آدم نما در کمیننگول نخوری یه وقت خدا نکردهگرگای آدم نما در کمیننگ
گاو بودن همه گیر شده.
-
تاریخ: 1397/2/16 ساعت: 15:15
یکی ازدوستام تعریف می کنه من یه دختری رو دوست داشتم بدش خانواده ام مخالفت می کردن وقتی دیدن من منصرف نمی شم با جادو و زدن کلی مشکل پیش اوردن تمام هم و غم شون شده بود که من اون دختر رو نگیرم حالا من می دونم چی می شه ولی به خاطر پولی که دارم با هر دوستی که رفت امد می کنم یه جوری هست مخ اون دوست منو می...
من دارم بهار بهار میبازم به روزگار.
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 16:44
من دارم بهار بهار میبازم به روزگاردلمو ورق ورق صدامو هوار هــــــــــوارمن دارم بهار بهار میبازم به روزگاردلمو ورق ورق صدامو هوار هوارمیمونم صبور صبور میشکنم غرور غروراخ که زندگیمو من میبازم کرور کرورمن دارم داغون میشم زیر این سقف خرابچی میخوایی تو از جونم شونه هامو واسه خواببه تو که فکر میکنم توی ...
داستان سنگ تراش.
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 16:44
روزی، سنگ تراشی كه از كار خود ناراضی بود و احساس حقارت می كرد، از نزدیكی خانه بازرگانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو كرد كه او هم مانند بازرگان باشد. در یك لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگ...
اهنگ خاطره سیاوش قمیشی که سال اخر دانشگام و یادمه قبلش یکی ازبریده بود یادم امد که نیست.
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 16:44
میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطرهدل من مونده پیشت گرچه پاهام مسافرهمیگذره همراه جاده یاد تو از تو خیالمتوی راه دریغ از ابری که بباره واسه حالمتوی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادیمی سوزونه منو یاده دلی که به من ندادی راه میوفتم بی هدف مقصد راهو نمی دونمکاش می شد آروم بگیرم ولی افسوس نمی تونم...
خاطره ای از یه دوست.
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:39
یه دوست داشتم عاشق یه دختری شد با هم ازدواج کردن تو سن ۲۲ سالگی همه چی خوب بود وقتی ازدواج سر گرفت تو ازدواج اتفاقی برام افتاد که من کمی تو کما رفتم و یادم رفت خیلی چیزا دختره که از قوم و خویشانم بود رفت با یه اشنای دیگه از خویشان خودم ازدواج کرد می گفت برای عید دیدنی رفتم خونه به حساب همین دختری که...
خاطره ای از یه دوست۲.
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:39
یه دوست تعریف می کرد من چون از سفر امده بودم از به جای دور مجبور شدم تا کمی استراحت کنم ازش خوشم نمی امدولی مجبورشدم برم خونشون خونه اشنا قبلش با یه دختر اشنا شده بودم صیغه محرمیت خونده بودیم خلاصه سر نهار بودیم یه دفعه دیدم خواهر زن زن این فردی که من خونشون بودم گریه می کنه زن این فرد رفت گفت به خو...
داستان اموزنده پسرک وارزش زندگی که درشبکه های اجتماعی می چرخد البته فیلمش.
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:39
یک روز پسری از پدرش سوال کرد ارزش این زندگی چقدر است؟پدرش به جای جواب دادن یک تکه سنگ به او داد و گفت برو در بازار آن را به فروش. هر که قیمتش را پرسید دو انگشت را بالا ببرد و چیزی نگو. بعد از اینکه پسر به بازار رفت یک زن قیمت این سنگ را پرسید و گفت می خواهم آن را بخرم و بگزارم در باغچه ام. پسرک چیزی...